|
بسم الله الرحمن الرحيم
تحقيقي در تصوف
مقدمه:
اگر چه فطرت انسانها بر يگانه پرستي استوار است و هر يك از افراد بشر خواهان رشد، كمال و سعادت جاويدان، و در نتيجه جوياي حقيقت و گريزان از باطل اند، همانطور كه مولايمان اميرالمومنين عليه السلام فرمودند1، سردمداران باطل و شياطين روبه صفت، براي نيل به اهداف ناپسند خود، با در هم آميختن حق و باطل ، خويشتن را به لباس حق مي آرايند و چهره ي باطل خود را با نقابي از راستي و درستي پوشانده و افكار و عقايد غير الهي و منحرف خود را به جوامع بشري تزريق مي نمايند.
آري، چنين است كه گرگ، لباس شبان بر تن كرده و خود را امين گلهي سرگردان بشريت جلوه مي دهد و سبب گرايش مردم به باطل مي شود.
بدين گونه است كه باطل، در دين و آيين پيامبران پيشين، رخنه كرد و آنها را به تباهي كشانيد و دچار تحريفي عميق كرد، به گونهاي كه از آيين پيامبران الهي جز نامي باقي نمانده است، تا اين كه نوبت به آخرين دين الهي يعني اسلام رسيد، پيامبر اسلام، حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله به حكم خداوند، به عقول انسانها بسنده نفرمود، و براي حراست از آخرين آيين الهي و روشن ماندن راه هدايت، براي آنان كه جوياي حقيقت و گريزان از باطل اند، دو گوهر گرانبها به نام قرآن و عترت به امانت گذارد2 تا اين دو گوهر گران بها بسان دو چشم تيز بين، در طول قرنها آيين اسلام را از خطر تحريف و كج انديشي با طل گرايان، در امان نگه دارد.
با اين وصف، چنانكه آن حضرت پيشگويي فرموده بود در ميان امت او هفتاد و سه فرقه پديد آمد، كه از آن ميان فقط يك فرقه اهل نجاتند،3 و آن فرقه اي است كه قرآن و عترت را فراسوي اميال و هوا ها، و افكار و انديشه ها و توهّمات خود داشته باشد.
و امروز كه عقايد جوانان ما، در مقابل هجومي از شبهات و تفكرات مختلف ميباشد، وظيفه روشنگري وتبيين صراط مستقيم، بيشتر احساس مي شود، تا سدي باشد، در مقابل آنان كه تورهاي افكار آلوده خود را به آيات و روايات آراسته و در اين بحر مواج، به اميد صيد افكار جوانان اين مرز و بوم، گسترانيده اند.
يكي از فرقه هاي منحرف صوفيه است، و اين فرقه با آنكه نامي آشنا در اذهان مردم دارد، ولي عموم جامعه از اصول عقايد آنها اطلاعي ندارند!
روايات متعدّدي از ائمه اطهار عليهم السلام در انحراف و مذمت صوفيه وارد شده است كه بايد به آن توجه شود4، ولي امروز صوفيه، عقايد خود را با نامهاي جديد و سبك هايي نو به بازار افكار و ايدهها عرضه مي كنند. و اين خود خطري است كه به سلامت فكري جامعه صدمه ميزند.
نوشتهاي كه در پيش رو داريد، براي آشنايي بيشتر با فرقه صوفيه و آداب و عقايد آنان است تا به هر شكل و لباسي که درآيند، بتوان آنها را شناخت.
معناي كلمه صوفي:
دربارهي واژه ي «صوفی» و ریشهي لغوی آن، آرا و نظرات گوناگونی ذکر شده است. لغویّون و فرهنگ نویسان قدیم، محقّقان اسلامی و مؤلفان صوفیّه و مستشرقین و ایران شناسان، هر یک ادعايی داشته و این کلمه را مشتق از ریشه ای دانسته و ضبط کرده اند.5
مؤلف كتاب «تاریخ تصوف در اسلام» پس از نقل اقوال و عقايد مسلمانان و بعضی از مستشرقین درباره ي اصل و اشتقاق کلمه ي «صوفی» و «متصوّف» می نويسد:
«حاصل آن که، نزدیکترین قولها به عقل و منطق و موازین لغت این است که «صوفی» کلمهای است عربی و مشتق از لغت «صوف» یعنی پشم. و وجه تسمیه ي زهّاد و مرتاضین قرون اول اسلام به «صوفی» آن است که لباس پشمینهي خشني مي پوشيدند، و نيز لغت «تصوّف» مصدر باب تفعّل است كه معناي آن پشمينه پوشيدن است، همان طور که«تقمّص» به معنی پیراهن پوشیدن است.»6
تعریف تصوّف
درباره ي معنی «تصوّف» و این که «صوفی» چه کسی را گویند، باید اعتراف کرد که یک تعریف جامع كه حاوی طریقه و روش صوفیه باشد و مورد قبول همگان نیز قرار گرفته باشد، یافت نمی گردد، زیرا تفاوتهای بسیاری در تفصیلات و وقایع تصوّف وجود دارد و علاوه بر تحوّلات و تطوّرات داخلی که در نهضتهای تصوّف حادث شده، عکس العمل های خارجی و تأثیرات تاریخی که آثار آنها در محیط های گوناگون تصوّف نفوذ داشته است، منجرّ به اختلافات و انشعابات بسیار و انقساماتی در پایه ي نظری این مکتب گردیده است.
گویند: «ابو منصور عبد القادر» در «بغداد» (متوفّی 429 هـ.ق) بر حسب حروف ابجد با توجه به تألیفات بزرگان صوفیّه، در حدود یک هزار تعریف در باره ي تصوّف و صوفیّه، و نظریه ها ي آنان جمع آوری کرده است.7
البته مشایخ صوفیه، صدها تعریف برای تصوف و معنی صوفی ذکر کرده اند و از هر کدام از اقطاب و رؤسای این فرقه، چند تعریف دربارۀ تصوّف نقل شده است.
«سهروردی» در کتاب «عوارف المعارف» صدها تعریف در ماهیت «تصوف» و صوفی می شمارد.8
و نیز «نیکلسن» بعد از مطالعه ي کتب صوفیه تا اوايل قرن پنجم توانسته است در حدود 87 تعریف گوناگون در مورد تصوّف فراهم آورد. وی پس از انتخاب چند تعریف در کتاب «صوفیه اسلام» می گوید:
«تعریفهـای بسیار در فارسی و عربی از تصوف شده ولی بعد از همهی آنها باید گفت: که تصوف را نمی توان تعریف کرد».
بدین ترتیب آشکار می گردد که تا چه اندازه تباین و اختلاف در فروع نظریه ي تصوف وجود داشته است و به قول «ابو سعید بن اعرابی صوفی» (م 340 هـ) صوفیه قايل به جمع بودند، اما صورت این جمع نزد هر دسته از آنان، بر خلاف آنچه بوده که در نزد دیگری است و با این ترتیب در اسماء متفق و در معانی مختلف بودند، زیرا مفهوم در آنچه زیر اسم نهان است، محصور نیست . چون اسم از معارف است.9
به قول یکی از نویسندگان معروف: «مشایخ در بیان معنی تصوّف بسیار سخن گفته اند ولی گفته ي آنان چیزی بر ما مکشوف نمی کند ، بلکه به قول طلّاب قدیم: همه شرح الاسم است یعنی عبارتی است در بیان خوبی تصوّف نه شرح ماهیت آن ».10
بنابر این باید گفت: « تصوف یک مذهب خاصّ و منظم و محدود نیست و یک طریقه ي التقاطی است، كه از بهم آمیختن عقايد و افکار گوناگوني به وجود آمده و به همین جهت حد و حصری ندارد و در طی قرون و اعصار با مقتضیات و شرايط و افکار هر دوره تغییر شکل داده است11. »
پس حرف صحیح تر آن است که بگويیم: تعداد تعریفهای صوفیه، بیش از تعداد مشایخ و سران صوفیه در طول تاریخ است، زیرا برخی از مشایخ برای تصوف بیش از یک تعریف گفته اند.
(ادامه مطلب را در تاريخ تصوف پيگيري نمايد.)
1ـ عَن اَبي جَعفَر عَليه السلام قالَ خَطَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلَيه السَلام النّاسَ فقال : أَيُّها الناسُ إِنَّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَن أَهواءٌ تُتَّبَع، وَ أَحكامٌ تُبتدَع، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللهِ، يَتَولّي فيها رِجالٌ رجالاً، فَلَو أنَّ الباطِلَ خَلَصَ لَم يَخِف عَلي ذي حَجّي، و لَو أنَّ الحقَّ خَلَص لَم يَكُن اِختِلاف و لكِن يُؤخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِِن هذا ضِغثٌ فيُمزَجان فَيَجيئانِ مَعاً فَهُنالِكَ اِستَحوذَ الشَيطانُ عَلي أولِيائِهِ و نَجَا الّذينَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسني.
2ـ حديث ثقلين از احاديث متواتر ميان شيعه و سنّي است كه پيامبر صلي الله عليه و آله در آن حديث فرمود : إنّي تاركٌ فيكُم الثَّقلَينِ، كِتابَ اللهِ وَ عِترَتي أهلَ بَيتي وَ إنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ وَ إنَّكُم لَن تَضِلُّوا إن اتَّبَعتُم وَ استَمسَكتُم بِهِما؛ « من در ميان شما دو گوهر گران بها به امانت گذارده ام : كتاب خدا و عترتم، و شما تا هنگامي كه از آن دو پيروي كنيد و به آن دو در آويزيد گمراه نشويد » (ينابيع المودّة، ص 28)
3ـ «عَن عَليِّ بنِ أَبي طالِبٍ عليه السلام قالَ : سَمِعتُ رَسُولَ اللهِ صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ يَقُولُ : إنَّ اُمَّتي سَنُفَرِّقُ بَعدي عَلي ثَلاثٍ و سَبعينَ فِرقَةً، فِرقَةٌ مِنها ناجِيَةٌ وَ اثنَتانِ وَ سَبعُونَ فِي النّارِ؛
4 - مرحوم شيخ حر عاملي در كتاب اثي عشريه احاديث فراواني را در رد صوفيه جمع آوري كرده اند.
5ـ زمخشری، اساس البلاغه – ابن خلدون، مقدمه، ص 647 – طریحی، مجمع البحرین، ماده صوف- ترجمه رساله قشیریه، ص 468-تاج العروس، راغب اصفهانی، المفردات – سمعانی، الأنساب – ریاض السیاحه، ص 306.
6 ـ دکتر قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ص 45 .
7 ـ نفحات االانس، مقدمه، مصحّح ، ص 15.
8 ـ عبارت کتاب عوارف المعارف سهروردی این چنین است:
و اقوال المشایخ فی ماهی التصوف تزید علی ألف قول «اقوال مشایخ صوفیه در تعریف تصوف بیش از هزار قول است .»
9 ـ مقدمه نفحات ، ص16.
10 ـ علی دشتی، دردیار صوفیان ، ص 9، چاپ جاویدان .
11 ـ عمید زنجانی، تاریخ تصوف ، ص 159.
|