|
عموما عرفا مسلک خود را از صوفیه جدا می نامند ولی با کنکاش در آثارشان خلاف این مطلب به اثبات می رسد، تا آنجا که گاهی طرفداری آنها از صوفیه به آنجا می رسد که بر بزرگان علماء شیعه تهمت قتل ولی خدا می زنند!
در کتاب "روح مجرد" در صفحات 382 تا 384 چنین می خوانیم:
....امّا جناب آية الله زاده بهبهاني: آقا شيخ محمّد علي كرمانشاهي در «مَقامع الفَضل» با اين أجوبهاي كه ملاحظه نموديد، جواب از وحدت وجود ندادهاند. و بيچاره محييالدّين را علاوه بر تكفير، به هزار عيب و علّت ديگري مزيّن فرمودهاند. و بايد خودشان در مواقف آينده از عهدة پاسخهاي او برآيند.
ايشان فقط گفتار مير سيّد شريف در «حاشية تجريد» را ذكر نموده، و سپس شروع كردهاند به انتقاد از عرفاء و محييالدّين عربي.
در زمان ايشان درويشكشي رائج بود. عوامّ كالانعام هر جا مسكيني دلسوخته را كه شعار درويشي داشت مييافتند، خانهاش را غارت ميكردند و خودش را ميكشتند.
در ليلة جمعه دوازدهم شهر جُمادَي الثّانيه سنة يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت هجريّة قمريّه كه حقير در همدان و در منزل و محضر حضرت آية الله حاج شيخ محمّد جواد أنصاري همداني مشرّف بودم، ايشان در ضمن نصايح و مواعظ و قضايا فرمودند:
آقا سيّد معصوم عليشاه را آقا محمّد علي بهبهاني در كرمانشاه كشت. آقا محمّد علي سه نفر از أولياي خدا را كشت. سوّمي آنها بُدَلا بود كه فرمان قتل او را صادر كرده بود. بُدلا به او گفت: اگر مرا بكشي، تو قبل از من خاك خواهي رفت! آقا محمّد علي به وي گفت: مظفّر عليشاه و سيّد معصوم عليشاه كه از تو مهمتر بودند چنين معجزهاي نكردند، تو حالا ميخواهي بكني؟! بدلا گفت: همينطور است. چون آنها كامل بودند، مرگ و حيات در نزدشان تفاوت نداشت؛ ولي من هنوز كامل نشدهام و نارس هستم. اگر مرا بكشي به من ظلم كردهاي! آقا محمّد علي به حرف او اعتنا نكرد و او را كشت. هنوز جنازة بدلا روي زمين بود كه آقا محمّد علي از زير دالاني عبور ميكرد ناگهان سقف خراب شد و در زير سقف جان سپرد. چون ايشان عالم مشهور و معروف كرمانشاه بود و احترامي مخصوص در ميان مردم داشت فوراً جنازهاش را تشييع و دفن كردند، امّا در اين أحيان كسي به بدلا توجّه نداشت و جنازة وي در گوشهاي افتاده بود و هنوز دفن نشده بود.
مرحوم آية الله انصاري فرمودند: گرچه مظفّر عليشاه و سيّد معصوم عليشاه و بدلا مسلك درويشي داشتند؛ و اين مسلك خوب نيست، امّا فرمان قتل اولياي خدا را صادر كردن كار آساني نيست.
به اقرار کتاب فوق این سه نفر مسلک درویشی داشتند و به اقرار تاریخ از بزرگان صوفیه بودندکه مردم را به صوفیگری دعوت می نمودندو حال گوشه ای از زندگینامه آیةاللّه آقا محمد علی کرمانشاهى را به نقل از (مفاخر اسلام/9) مرور می نماییم و نتیجه را به خواننده واگذار می کنیم!
|
آقا محمد علی کرمانشاهی
تولد: 1144ق محل تولد: کربلا
وفات: 1216ق مزار: کرمانشاه
آثار:مقامعالفضل، رساله خیراتیه، قطعالمقال فی رد اهل الضلال، ربیعالازهار، رساله مکیه و ... .
آقا محمد علی کرمانشاهی فقیه بزرگ و نامآوری بود که قبل از رسیدن به سن بلوغ قله بلند علم و اجتهاد را فتح کرد، آوازهاش در عالم پیچید و موافق و مخالف، مراتب علمی و مقامات اخلاقی او را ستودند. این عالم فرزانه خلف صالح علامه عظیمالشأن وحید بهبهانى، استاد اساتید فقه و اصول در دویست سال گذشته است. آقا محمد علی در بیت علم و اجتهاد قدم به پهنه گیتی نهاد. دوران کودکی را در چنین محیط معنوی و باصفا تحت نظارت والد ارجمندش رشد کرده و از همان کودکی در خدمت پدر به فراگیری علوم شرعی و حوزوی پرداخت. او که نشانههای نبوغ و بزرگی از جبینش پیدا بود، به سرعت مراتب علم و کمال را طی کرد، تا از نظر وسعت معلومات، سرآمد شاگردان پدر گردید. در زمان حیات پدر، شهرتی جهانی یافت و علم و کمالش زبانزد محافل و مجالس گردید، بهطوری که پدرش در مدح او چنین گفت: محمد علی ما، شیخ بهاءالدین این عصر است. و فرزند برومندش آقا احمد نوشته است: مکرر از آن جناب شنیدم که میفرمود: من تقلید کسی را نکردهام. در اول تکلیف، خود مجتهد بودم ایشان جامع علوم عقلی و نقلی بود و بر مذاهب مختلفه اهل اسلام، اطلاع جامع و کافی داشت. در سفری که به حج تشرف یافت؛ دو سال توقف نمود و به تدریس فقه مذاهب اربعه اهل سنّت و جماعت مشغول شد و علمای چهار مذهب، از محضرش علوم عقلی و نقلی را فرا میگرفتند. ایشان دو رساله در احوال مکه و مدینه نوشت و به نوعی مقامات و مواضع را معین نمود که اگر اساس آن دو بلده شریفه –نعوذبالله– منهدم شود، به کمک آن دو رساله، هر مقامی را در محلش میتوان معین کرد. آقا محمد علی کرمانشاهی پس از بازگشت از سفر مکه، به تدریس و تحقیقات علمی خود در کربلا ادامه داد؛ اما شیوع بیماری طاعون در کربلا و نجف باعث شد تا ایشان به کاظمین مهاجرت کند. چیزی نگذشت که امواج مهلک طاعون، بغداد را نیز در نوردید ایشان همچنان به تدریس و اقامت در عتبات عالیات ادامه داد تا اینکه پدر علامهاش نامهای به وی نوشت و سفارش کرد تا به ایران مهاجرت کند….
حضور آقا محمد علی در کرمانشاه باعث رشد معنوی مردم و عمران و آبادی و شهرت آن شهر شد. چنان قدرت و نفوذی پیدا کرد که همه مردم، اوامر آن عالم شریعتمدار را مطاع و آنرا حکم الهی میدانستند….
در حقیقت آن فقیه بزرگوار یکی از نمونههای عینی در اجرای ولایت فقیه در عصر و زمان خود بود و از جایگاه سیاسی و اجتماعی والایی برخوردار بود، به گونهای که جان ملکم، سفیر دولت انگلیس در ایران، درباره اوضاع آن روز و میزان نفوذ علما بهخصوص آقا محمد علی مینویسد: علمای ملت که عبارت از قضات و مجتهدین است، همیشه مرجع رعایای بیدستوپا و حامی فقرا و ضعفای بیچارهاند. اعاظم این طایفه به حدی محترمند که از سلاطین کمتر بیم دارند و هر وقت واقعهای مخالف شریعت و عدالت حادث شود، خلق رجوع به ایشان کنند و احکام ایشان عموما جاری است.
آقا محمد علی ذاتاً عالمی قویدل، شجاع و بسیار باصلابت بود. هر کس اندک آشنایی با آن عالم شریعت مدار و صاحب هیبت و وقار داشته باشد ،به علم و درایت و بزرگواری ایشان اذعان خواهد کرد. از اقدامات بزرگ ایشان مبارزه بیامان با صوفیه بود.
این فقیه بزرگ و روشنبین با شهامت و صلابت خاص خود، بر فرقههای منحرف درویشان و قلندران شورید و جامعه تشیع را از فتنه تصوف نجات داد.
آن فقیه بزرگوار و مجاهد نستوه پس از عمری تلاش و خدمت خالصانه به اسلام و جهان تشیع، در روز جمعه همزمان با عید مبعث رسول گرامی اسلام صلیاللّهعلیهوآله، بینالصلاتین به رحمت ایزدی پیوست.
پیکر مطهر آن بزرگوار پس از وداع، حسبالوصیه آنجناب در محراب عیدگاه به خاک سپرده شد و بر فراز آن قبه و بارگاهی ساختند. حشرهاللّه مع اولیائه
|
|