عـناوين اصلي
Skip Navigation Links
معرفي بزرگان صوفيه
تعريف تصوف
تاريخ پيدايش تصوف
فرق صوفيه
معرفي كتاب هاي رد صوفيه
عقايد و انحرافات صوفیه
اهل بيت عليهم السلام و تصوف
تعامل فلاسفه با صوفیه
صوفیه و استعمار
ريشه هاي غير اسلامي تصوف
نظر بزرگان در تصوف و عرفان
اخبار صوفيه
مقالات
مناسبت هاي اين ماه
عناوين خبري
امکانات سایت
اوقات شرعي
پرسش و پاسخ
گالری عکس
لينك هاي مفيد

پخش زنده حرم هاي معصومين عليهم السلام
 حضرت زهرا (س)
امام حسين عليه السلام
پخش زنده حرم امام رضا عليه السلام

 

 

مولوی شیعه یا سنی؟

مولوی

 شیعه یا سُنّی ؟![1]

آیت الله سیّد جواد مدرسی یزدی

 

 

مولوي كه از گروه صوفيه است در اشعار و آثار خود نشان­داده كه از فيض ارتباط با اهل بيت (ع) محروم بوده، و در اين زمينه حتي از بعضي اقران صوفي مشرب خود نيزعقب ترمانده است . تا آنجا كه دشمنان اهل بيت (ع) چون معاويه را مشمول الطاف صوفيانه خود قرار داده و براي آنها انواع كرامت­ها تراشيده­است . درحالي كه مثلاً سنايي يعني همان شخصي كه مولوي شديداً به او علاقه­مند و اشعــارش مــورد تـوجه وي است درمورد معاويه چنين مي­گويد :

داستان پسر هند مگر نشنيدي

                      كه از او و سه كسِ او به پيمبر چه رسيد

مواردي كه درمتن آمده[2] براي اثبات تسنن مولوي كافي است. ولي براي روشن ترشدن مطلب و بستن راه هرگونه بهانه و عذر ، نكات ديگري به اجمال اضافه مي­شود:

الف ـ پدر مولوي،  بهاء ولد، كه اولين استاد و مربي وي است سني حنفي صوفي بوده­است ( رجوع شود به معارف بهاء ولد وكتب تراجم )

ب ـ اساتيد ديگر مولوي كه عمدتاً در دمشق و حلب يعني محل تحصيل مولوي سكونت داشته­اند، از عامه بوده­اند.[3]

ج ـ پير و مراد معشوق مولوي يعني شمس تبريزي شيعه و امامي نبوده و ارتباطي با مكتب تشيع نداشته­است.[4]

د ـ مصادر و منابعي كه شرح حال مولوي را نوشته و نزديك به عصر وي بوده­اند ، مولوي را فقيه حنفي معرفي كرده و نام او را در طبقات و تراجم حنفي­ها آورده­اند.[5]

هـ ـ مريدان و شاگردان و فرزند محبوب مولوي (سلطان ولد ) نيز سني و نوعـاً حنفي هستند و سخنـان و اشعار آنها ( به­خصوص سلطان ولد) كاملاً بر اين مطلب گواهي مي­دهد، به عبارت ديگر تسنن  وحنفي بودن ( همچنين تصوف ) ميراث خانوادگي مولوي است و تا آنجا پيش رفته­اند كه سلطان ولد در زمان علامه حلّي و شيعه شدن سلطان خدابنده، فرزند خود را روانه سلطانيّه مي­كند تا از اين مصيبت به خيال خود يعني تشيّع سلطان و تبعات آن جلوگيري كند.[6]  

نمونه­ها و نشانه­هاي زياد ديگري است كه اين پاورقي گنجايش آن را ندارد.

با وجود اين همه دلايل و شواهد، اين ادعا، كه مولوي مثلاً شيعه است، مضحكه­اي بيش نيست، و به اصطلاح اجتهاد در مقابل نص است. تنها رگ صوفي­گري است كه بعضي افراد را وادار مي­كند تا با پرده پوشي بر واقعيات، چنين سخنان بي اساس را اظهار كنند.

همين عامل باعث شده­است كه اشعار مجعول و غيرواقعي ( درمدح اهل بيت علیهم السلام و تشيع ) را به مولوي نسبت بدهند و خصوصاً بعد از رخنه و نفوذ تصوف در شيعه ( ازقرن نهم و بالاٌخص در دوران صفويه ) اشعاري به نفع وي جعل كنند، تا مگر مولوي ( در رابطه با تشيع ) اعاده حيثيت شود و او را با شيعه آشتي دهند.

كتاب تاريخ ادبيات ايران مي­نويسد : ... به مولوي غزل­ها و اشعاري درعهد صفويه نسبت داده­اند كه دلالت بر تشيع او مي­كند و حال آنكه او سني و فقيه حنفي بود و پيداست كه اين اشعار، از مجعولات شيعه ( صوفي ) و مخصوصاً از مخترعات صفوي است[7].

از آنچه گفته شد روشن مي­شود كه عنوان كردن تقيه براي توجيه روش مولوي نيز مضحكه ديگري است كه سخنان و آثار مولوي آن را به شدت تكذيب مي­كند .

اگر واقعاً كسي شيعه و پيرو مذهب اهل بيت (ع) باشد و در عين حال در موقعيت و شرايط تقيه قرار بگيرد، افعال و سخنـان وي متناسب با جو تقيه و در حد ضرورت شكل مي­گيرد ، ( و اين براي كساني كه از بيرون شاهد آن هستند و به خصوص آيندگان ملموس و روشن خواهد بود )، نه اين كه چون كاسه داغ­تر از آش معاويه را تا مقام اولياي الهي بالا ببرد و لباس كرامت بر او بپوشاند، يا سكوت و عجز عثمان از بيان خطبه ( درنمازجمعه ) را رندانه و با زيركي ، كرامت و فضيلت جا بزند .

براستي چه ضرورت و دليلي وجود داشت كه تا اين حد در ستايش افراد مذكور پيش برود و درباره اشخاصي چون معاويه و عثمان سخناني بگويد و ابتكاري به خرج بدهد که شايد هيچ عالم سني قبل از او به زبان نياورده باشد. آيا كتاب­هايي چون حليه الاولياء، طبقات شعراني و حتي تذكره الاولياء عطاركه نام برخي از ائمه (ع) و سخنان آنان را (هرچند كم) آورده­اند خلاف تقيه عمل كرده­اند؟ به قول يكي از بزرگان توجيه مذكور شبيه به داستان آن مرد است كه دركمال زيبايي مي­رقصيد و انواع حركات را از خود بروز مي­داد. وقتي به او اعتراض كردند كه چرا چنين عملي را انجام دادي، در مقام عذرخواهي برآمد و گفت: مجبور بودم. به او گفتند: اي بدبخت اگر مجبور بودي پس چرا چنين خوش رقصيدي؟ كسي كه از هنر رقاصي تو خبر نداشت.

ثانياً: مولوي نشان داده كه در مذهب و مرام خود چندان هم اهل نرمش و گذشت و اعمال تقيه نبوده­است. افراط و اصرار مولوي برسماع، عليرغم مخالفت­هاي شديد فقها و حتي برخي صوفيان معاصر خود ( چنانكه در جاي خود خواهد آمد، و همچنين پيروي بي چون و چرا نسبت به شمس تبريزي، با همه اعترض­ها و كشمكش­ها كه پيش آمد و نشـان مي­دهد كه مولوي در مسايل اصولي ( به عقيده خود ) اهل مماشات و تسامح و تقيه نبوده­است.

ثالثاً: محيط قونيه و به طوركلي آسيا ي صغير ( روم ) كه مولوي در آنجا زندگي مي­كرده ، به علل مختلف از جمله حضور عده كثيري از كفار ( مسيحي، يهودي و ... ) درميان مسلمانان، شيوع تصوف، سهل انگاري حكام سلجوقي درباره اديان و مذاهب، تركتازي مغول و ... محيطي بود كه تا حدودي لاقيد و كم تعصب به شمار مي­رفت، و انواع مذاهب و اديان را در خود جـاي داده­بود.[8]

در هر صورت جواب ناآگاهان يا متجاهلان، بايد سخن فرزند مورد علاقه مولوي يعني سلطان ولد را يادآوري كرد كه درحق پدرش مي­گويد: حضرت پدرم از اول حال تا آخر عمر ( عمروار ) هرچه كرد براي خدا كرد.[9]

 



[1] ـ لازم به تذکر است : این متن از حاشیه کتاب « نقدی بر مثنوی » برداشت شده­است.

[2]  ـ منظور، متن کتاب « نقدی بر مثنوی » می­باشد

[3]  ـ رساله سپهسالار / ص 25 وكتب ديگر

[4]  ـ مقالات شمس بهترين شاهد برمطلب است

[5]  ـ مانند كتاب الكواكب المضييه

[6]  ـ تنبيه الغافلين، ص 84 نقل از مناقب العارفين

[7]  ـ ج 3/1 ، ص 469 ، تاليف ذبيح ا... صفا.

[8] ـ مولانا جلال الدين ص 48

[9] ـ مناقب العارفين ، ص309

ارسال شده در تاریخ 1389/2/7 توسط erfan

مـطالـب مــرتبط (آرشيو)

گالري عكس
پـيـام اخلاقي

 ساعتى ذلّت، برابري نمي كند به عزيز بودن روزگار

منوی اصلی
صفحه نخست
اخبار سایت
درباره ی ما
ارتباط با ما
مطالب پربازديد
کاربران
 
 
ثبت نام

جستجو
آمار سايت
کلیه ی حقوق این سایت متعلق به مرکز مطالعات تحلیلی عرفا و صوفیه می باشد