عـناوين اصلي
Skip Navigation Links
معرفي بزرگان صوفيه
تعريف تصوف
تاريخ پيدايش تصوف
فرق صوفيه
معرفي كتاب هاي رد صوفيه
عقايد و انحرافات صوفیه
اهل بيت عليهم السلام و تصوف
تعامل فلاسفه با صوفیه
صوفیه و استعمار
ريشه هاي غير اسلامي تصوف
نظر بزرگان در تصوف و عرفان
اخبار صوفيه
مقالات
مناسبت هاي اين ماه
عناوين خبري
امکانات سایت
اوقات شرعي
پرسش و پاسخ
گالری عکس
لينك هاي مفيد

پخش زنده حرم هاي معصومين عليهم السلام
 حضرت زهرا (س)
امام حسين عليه السلام
پخش زنده حرم امام رضا عليه السلام

 

 

لزوم داشتن پير و مرشد در تصوف!

 

 به نام خدا

لزوم داشتن پير و مرشد:

ولي، پير، مرشد، شيخ، استاد و راهنماي طريقت: عارف كاملي است كه راه طريقت به نهايت رسانده و واقعيت باطني حاصل نموده و به مقام شهود و فناء في الله و بقاء بالله واصل شده و شايستگي مقام معلمي و رهبري سالكين الي الله را پيدا نموده است.[1]

و بر هر سالك است كه بدون داشتن پير و استاد پا در اين راه نگذارد، چون به اعتقاد صوفيان اين راهيست پرآفت و خطر كه بايد قبل از ورود به آن از كسي كه اين راه را تا نهايت پيموده و به خطرهايش آگاه است، پيروي نمود تا بتوان به سلامت به مقصد رسيد و سالكان از ورود به اين راه بدون انتخاب استاد منع شده اند .

بي پير مرو تو در خرابات / هرچند سكندر زماني

مولوي مي گويد:

پیر را بگزین که بی پیر این سفر / هست بس پر آفت و خوف و خطر

آن رهی که بارها تو رفته ای / بی قلاووز اندر آن آشفته ای

پس رهی را که ندیدستی تو هیچ / هین مرو تنها ز رهبر سر مپیچ

گر نباشد سایه ی او بر تو گول (نادان، کم خرد، گمراه ) / پس تو را سرگشته دارد  بانگ غول

غولت از ره افکند اندر گزند / از تو داهی تر در این ره بس بدند[2]

همچنين سالك بايد اعمال مرشد را اعمال خدايي دانسته و هر چه را از او صادر مي شود بدون چون و چرا به جا و ثواب بداند، دست ارادت و بيعت به او داده و در مقابل  دستورات و ارشادات او تسليم محض باشد.

مولوي مي گويد:

چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو / همچو موسی زیر حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضری بی نفاق / تا نگوید خضر، رو "هذا فراق"

گر چه کشتی بشکند تو دم مزن / گر چه طفلی را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خویش خواند / تا "یدالله فوق ایدیهم" براند

دست پیر از غائبان کوتاه نیست / دست او جز قبضه ی الله نیست [3]

«شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف چنین می گوید:

شيخ رحمة الله عليه گفت: چون آتش درد در اندرون طالب صادق افروخته شود، بايد كه به حسن ظنّ و عقيدتي تمام شيخ را طلب كند. تا راه نمايد به صراط مستقيم ، و چون شيخ كامل بيافت، بايد كه منقاد فرمان و تصرّفات شيخ شود. و نفس خود بدو تسليم كند. و نشان تسليمي آن باشد كه كلّي امور و جملگي كارها به شيخ تفويض كند. و حكم شيخ، حكم خدا و رسول خدا داند، و بيعت با شيخ همان بيعت داند كه اصحاب با رسول  صلي الله عليه و سلم كردند.

و مي گويد:

سلطان العارفين بايزيد قدس سرّه گفته است: هر آنكس كه او را شيخ نيست، شيخ او شيطان است.»[4]

 جامي در شرح احوال مولوي و اطاعت او از استادش مي نويسد: « روزي خدمت مولانا شمس الدين از مولانا شاهدي (زيباروئي) التماس كرد. مولانا حرم خود را دست گرفته در ميان آورد. فرمود كه:« او خواهر جاني من است. نازنين پسري مي خواهم. » في الحال فرزند خود سلطان ولد را پيش آورد. فرمود كه: «وي فرزند من است. حاليا اگر قدري شراب دست ميداد ذوقي مي كرديم.» مولانا بيرون آمد و سبويي از محله جهودان پر كرده بياورد.»[5]

همانطور که ملاحظه می شود در لزوم داشتن پیر، مرشد و استاد در تصوف شکی نیست علاوه بر اين سالک باید مطیع تام و کامل استاد باشد و اوامر و نواهی او را امر و نهی خدا بداند هر چند مخالف شرع باشد، چون استاد به مقام فناء فی الله رسیده و کلام او کلام خدا ست.

سهروردي دراين مورد چنين مي گويد: « از آداب ظاهر آنست كه در حضور شيخ سجاده نگستراند الاّ در وقت نماز. و در وقت سماع، حركت نكند الاّ آنكه وجد غالب شود. و بايد كه او را نگراني نباشد به شيخي ديگر. تا اثر ولايت شيخ به اندرون او تواند رسيد. و به يقين داند كه شيخ او يگانه متفرد است. كه محبت و ارادت است كه واسطه تألف شيخ است. و مريد  ظاهر و باطن خود، از مخالفت اشارت فرمان شيخ نگاه دارد. و با هيچ چيز مخالفت و مداهنت و محابا نكند، و از رضا و غضب شيخ، خشم و خوشنودي حق تعالي فهم كند[6]

و مولوي درمورد مقام خدائي  شيخ و استاد مي گويد:

كان دعاي شيخ ني چون هر دعاست / فاني است و گفت او گفت خداست

چون خدا از خود دعا و كد كند / پس دعاي خويش را چون رد كند!

به نظر صوفیان، چنین پیر و شیخ و مرشدی، در حقیقت "انسان کامل" و عارف راستین و فاني در حق است و ايمان او مثل آبي است كه به حد کُری رسیده و قطره اي نجاست آن را ناپاك نمي كند و از آنجا كه به حق متصل شده، ترك اعمال شرعي و اعمال خلاف شرع در مقابل عظمت وجودي او مانند مرداري است كه به دريا افتاده و بحر بيكران با آن ناپاك نمي شود. مولوی باز این معنی را در ضمن داستانی بیان می کند:

آن یکی یک شیخ را تهمت نهاد / کاو بد است و نیست بر راه رشاد

شارب خمر است و سالوس و خبیث / مر مریدان را کجا باشد مغیث

آن یکی گفتش ادب را هوش دار / خرد نبود این چنین ظن بر کبار

دور از او و دور از اوصاف او / که زسیلی تیره گردد صاف او

این چنین بهتان منه بر اهل حق / کاین خیال توست بر گردان ورق

این نباشد ور بود ای مرغ خاک / بحر قلزم (درياي محيط)  را زمرداری چه باک

نیست دون القلّتین[7] و حوض خرد / کش تواند قطره ای از آب برد [8]

و فرزند مولوي در اين مورد مي گويد:

سرّ دين اند اگر چه بي دينند / بي حجابي همه خدا بين اند

ظاهر دين اگر چه ترك كنند / دان كه از قشره سوي مغز تنند [9]

نتيجه :

همانطور كه اشاره شد داشتن پير و مرشد از اصول و مباني تصوف است و حال آنكه هيچ دليل شرعي بر اين كار وجود ندارد و تنها دست در دست معصوم عليه السلام گذاشتن دليل عقلي و نقلي دارد.

 

 



[1] - عارف و صوفي  چه مي گويد، ص 68

[2]- مثنوی1/78،علاءالدوله

[3]- مثنوی، 1/79

[4]-عوارف المعارف، ص 40

[5]- نفحات الانس، ص 468

[6] - عوارف المعارف، ص 165

[7]- اشاره به قاعده ی فقهی معروف در مذهب شافعی  ، که به در حد کُر بودن " آب " می گویند.

[8] - مثنوی، 2/178، علاء الدوله

[9] - نقدي بر مثنوي، ص32

ارسال شده در تاریخ 1387/9/4 توسط erfan

مـطالـب مــرتبط (آرشيو)

گالري عكس
پـيـام اخلاقي

 ساعتى ذلّت، برابري نمي كند به عزيز بودن روزگار

منوی اصلی
صفحه نخست
اخبار سایت
درباره ی ما
ارتباط با ما
مطالب پربازديد
کاربران
 
 
ثبت نام

جستجو
آمار سايت
کلیه ی حقوق این سایت متعلق به مرکز مطالعات تحلیلی عرفا و صوفیه می باشد